قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
534
تاريخ الفي ( فارسى )
چيزى [ را ] كه كلام الهى بميراند ما نيز بميرانيم . و اين فرقه را معتزله نام نهادند . و در اكثر كتب تواريخ ، مثل تاريخ امام يافعى و ابن خلّكان و غيره و بعضى از كتب كلامى ، چنين آوردهاند كه اوّل كس كه نام معتزلى بر او نهادند و اصل بن عطا بود . و در كتاب دلايل النبوّة ابن عساكر مذكور است كه مريد بن عقيد گفت : من با حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بر شطّ فرات مىرفتم ، فرمود كه : رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرا خبر داد كه اختلاف در بنى اسرائيل افتاد و اصلا تسكين نيافت تا قرار بر آن نهادند كه از هرجانب حكمى بيرون فرستند ؛ آن هردو حكم طريق گمراهى گرفته قوم را گمراه كردند . امّت من نيز راه مخالفت پيش گيرند تا آنكه ، جهت رفع فتنه ، حكمين بيرون كنند ؛ كه هردو راه ضلالت اختيار كنند و خلق را به متابعت خود گمراه گردانند . » [ 73 الف ] . در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه اهل شام بهواسطهء مكر عمرو عاص و فريب خوردن ابو موسى اشعرى بسيار خوشدل شدند و بر اهل عراق شماتت كردند . در اين وقت سعيد بن قيس همدانى برخاست و گفت : اگر ما بر راه راست ثبات مىورزيديم و با اين قوم چنانچه امير المؤمنين على مىفرمود ترك جنگ نمىكرديم هرگز ما را شماتت اهل شام نبايستى ديد . اين زمان نيز هيچچيز از دست نرفته . بر ما واجب نيست كه به سخن عمرو عاص و ابو موسى اشعرى راه راست بگذاريم . ما امروز هم بر آنيم كه ديروز بودهايم . و ديگر اعيان و اكابر لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، يكيك برپا مىخاستند و همين مضمون ادا مىنمودند و گفتند : ما هرگز به اين حكمى كه كردند راضى نيستيم و باز به سر جنگ و منازعه مىرويم . القصّه ؛ جميع رؤسا و سادات عرب متفق اللفظ و المعنى عزيمت جنگ مصمّم نمودند ، الّا اشعث بن قيس كه خاموش مىبود تا آنكه اشتر او را گفت : اى اشعث ! اوّل كسى كه به كار حكمين رضا داد تو بودى ، الحال چون كار بدين مرتبه رسيد چيزى نمىگويى ؟ اشعث از اعراض هيچ جواب نگفت ، امّا يكى از ياران معاويه گفت : اى اهل عراق ، از خدا بترسيد و باز به سر جنگ مشويد . اگر نعوذ باللّه بار ديگر ميان اين دو طايفه جنگ درگيرد هيچكس زنده نماند . و چون كيفيت حكمين به سمع والى نجف امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رسيد فرمود كه : من روز اوّل اين امر را معاينه مىديدم ، امّا هرچند با قوم گفتم كه ابو موسى اشعرى لياقت امر ندارد ، قبول نكردند و خواهىنخواهى اين امر را به ابو موسى اشعرى مناسب ديدند . اكنون ناچار است كه تا آن يك سال كه موعد است صبر نموده همگنان به جانب منازل خود بازگرديم . و چون يك سال بگذرد و چهارپايان قوّتى گرفته باشند باز به سر جنگ شويم تا حقّ به مركز خود قرار گيرد . و در شرح نهج البلاغه مسطور است كه چون ابو موسى اشعرى به جانب مكّه رفت و در آنجا